خرید بک لینک

کاش من هم کسی را داشتم . . .
که با بستن چشمانم . . .
حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم . . .
بوی نفسهایش را میشنیدم . . .
کاش من هم کسی را داشتم . . .
که حتی وقت نبودنم . . .
عاشقم باشد . . .
کاش . . .

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 13:27

ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺪﻓﻮﻥ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ
ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻦ
ﺍﯾﻨﺎ ﺗﻨﻬﺎﻥ . . .

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 0:12

خب قرار بود تعریف کنم چطوری حال ی عوضی رو گرفتم اهم از اول شروع کنم ... چند وقتی بود که خیلی به پسر دایم وابسته شده بودم یه روز اومد گفت که شمارمو بدم منم اصلا از این کارا خوشم نمیومد گفتم نه خیلی دوست داشتم بدم اما امان از غرووووور گفت که خیلی میخواد باهم تو تلگرام و .... حرف بزنیم و اونم پزش رو به دوستاش بده البته با اینکه به شوخی گفت اما بازم ناراحت شدم دوست نداشتم بازیچه باشم گفتم نه بعد چند روز گفت خیلی بی دلیل این حرف رو زده و از این جور چرت و پرتا اون شمارشو داد من خر که نه گورخر هم قبول کردم یکم از اون روز گذشت و هی پیام و اس ام اس های عاشقانه میداد بدبختی من یه پسر خاله دارم که ناجور معشوقمه تو کار هک و اینا استاده تلگرامم رو هک میکنه پیامای حامد رو میخونه و عصبی بش میگه دست از سرم برداره حامد از ترس امین دیگه تا یه ماه بم پیام نمیده و هیچی البته بگذریم من چقدر با امین تو کله ی هم زدیم و شمارمو عوض کردم اما همون روز شماره ی جدیدمو بش میدم ولی فقدر وقتی جای همو میبینیم یه سلام میکنیم بعد یه ماه دوباره بم پیام میده منم هی گیج میشم و دست و پام رو گم میکنم چند روز هی میاد خونم و ..... یه روز میگه عاشقتم منم یه حسی داشتم اما نمیدونم چی بود گفتم منم یه روز که رفته بودیم پارک دیدم ی دختری داره میاد طرفمون یکم که نزدیک میشه میفهمم که النازه یه دفعه میپره بغل حامد و میگه عشقم و

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38


زندگی
چه با خلاف
چه بی خلاف
چه برخلاف
میگذرد....

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ؛ ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ و ﺗﻮی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ …ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ … ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ نمیومد ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ میزﺍﺭﯾﻢ …ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم !

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38


ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ !

ﮐﭙﻲ 100تومن ﺑﻴﺸﺘﺮ نیس …

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

از کسانی که از من متنفرند ممنونم،                        انان مرا قویتر میکنند.

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

سلام خوبید ؟؟ من که حالم افتضاح سرما خوردم ناجووووور دکترم نمیرم میدونم میخواد امپول بده حسابییی وحشت دارم از سرنگش واقعا خدا هیچ کسی رو گرفتارش نکنه فردام کلاس دارم تازه با کی کسی که روز اول از کلاسش بیرونم کرد نمیدونم برم نرم به فاطه یکی از دختر عمو هام گفتم گفت باید بری با این صدای که توداری دو سه تا پنی سیلین باید بخوری منم مشکلمو گفتم واقعا خنده داره که پشت تلفن پس افتاد؟ هیچی دیگه موندم سر دو راهی از یه طرف میگم گور بابای استاد از یه طرف میگم چرا باید بزارم یه سرما خوردگی ساده غرورمو بشکنه از اونجا که میگید چه ربطی داره اهم باید بگم این یکی یه کاراگاه مخصوص پلیسی بوده تو نیروی کبری۱۱بعد میگه زندانی رو تیکه تیکه کرده از کبی جون با لگد اخراج شده این هر روز تو انباریش ۳۴تا دانشجو رو در کمال بی رحمی تیکه تیکه میکنه البته این یه نظریه است که۹۹% واقعیته خب حالا اگه فردا نرم باید ۳جلسه کنفرانس بدم یه بازجوی حسابی هم بشم بنظرتون مرگ یا مرگ؟؟؟ اصلا خنده نداره

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ .بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ .آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . من جزومو بهش כاכم .بهم گفت:”متشڪرم”. میخوام بهش بگم ، میخوام ڪـہ بכونـہ ، من نمے خوام فقط “כاכاشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلے خجالتے هستم ….. علتش رو نمیכونم . تلفن زنگ زכ .خوכش بوכ . گریـہ مے ڪرכ. כوستش قلبش رو شڪستـہ بوכ. از من خواست ڪـہ برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینڪار رو ڪرכم. وقتے ڪنارش نشستـہ بوכم. تمام فڪرم متوجـہ اون چشمهاے معصومش بوכ. آرزو میڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشه. بعכ از ۲ ساعت כیכن فیلم و خورכن ۳ بستـہ چیپس ، خواست برـہ ڪـہ بخوابـہ ، بـہ من نگاـہ ڪرכ و گفت :”متشڪرم ” . روز قبل از جشن כانشگاـہ پیش من اومכ. گفت :”قرارم بهم خورכـہ ، اون نمیخواכ با من بیاכ” . من با ڪسے قرار نכاشتم. ترم گذشتـہ ما بـہ هم قول כاכـہ بوכیم ڪـہ اگـہ زمانے هیچڪכوممون براے مراسمے پارتنر نכاشتیم با هم כیگـہ باشیم ، כرست مثل یـہ “خواهر و براכر” . ما هم با هم بـہ جشن رفتیم. جشن بـہ پایان رسیכ . من پشت سر اون ، ڪنار כر خروجے ، ایستاכـہ بوכم ، تمام هوش و حواسم بـہ اون لبخنכ زیبا و اون چشمان همچون ڪریستالش بوכ. آرزو م

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

<نظر خصوصی نداریممممم اگه نیاز باشه خودم حذف میکنم >

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام

تا ارامش اهالی دنیا

خط خطی نشود..

اینجا زمین است

رسم ادمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردند

فراموشت میکنند...

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

بـه تــاوان دلـــــــ شـکستــــه ام دلـــــــ مـــی شــکنـــم

گنــــاه اش پــــای آنـــکس کــه

دلـــــــــــم را شـــکســــت!

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:38

صفحه بندی